تبليغاتX
مغی دلمرده در آتشگهی خاموش - زمانی برای گریستن ِ مردها

مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

There's Silence That Speaks So Much Louder Than Words, Of Promises Broken

زمانی برای گریستن ِ مردها


کي مي‏گويد مردها هرگز گريه نمي‏کنند؟! مردها در اين شهرهايي که شما ساختيد، اتفاقن بدجور گريه مي‏کنند. مردها مي‏خواستند که مرد بمانند. اما وقتي آن‏ها را به زانو درآورديد، وقتي عشق را ذره‏ذره و جيره‏بندي‏شده جلوي آن‏ها پرت کرديد؛ براي عاشق شدن به خاک افتادند.
چه‏قدر گفتم؛ این شهرها جاي زندگي نيست.
حالا کي مي‏گويد که مردها گريه نمي‏کنند؟! چرا وقتي مرد نديده‏ايد بي‏جهت نسبت ناروا مي‏دهيد؟! چرا رجاله‏ها را قاطي ِ مردها حساب مي‏کنيد؟! چرا عشق مردها را دست‏کم مي‏گيريد؟!

مردها های‏و‏های گريه مي‏کنند چون اشک‏شان را درمي‏آورند. مردها گريه مي‏کنند چون تاب ِ تحمل ِ کم‏توجهي ِ عشق را ندارند. چون وقتي دل مي‏بندند، دل مي‏بازند.
تو که اين‏ها را مي‏دانی بیش‏تر از این ادامه نده اين قساوت را. تو که مي‏دانی درمان زخمي، دریغ نکن لبخندت را.. اصلن چرا نمي‏آيي به بالين مردت تا ببيني از وقتي رفتي خون مي‏گريد؟!

[+] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:11 AM  توسط مهدی