زمانی برای گریستن ِ مردها
کي ميگويد مردها هرگز گريه نميکنند؟! مردها در اين شهرهايي
که شما ساختيد، اتفاقن بدجور گريه ميکنند. مردها ميخواستند که مرد
بمانند. اما وقتي آنها را به زانو درآورديد، وقتي عشق را ذرهذره و
جيرهبنديشده جلوي آنها پرت کرديد؛ براي عاشق شدن به خاک افتادند.
چهقدر گفتم؛ این شهرها جاي زندگي نيست.
حالا کي ميگويد که مردها گريه نميکنند؟! چرا وقتي مرد نديدهايد بيجهت نسبت ناروا ميدهيد؟! چرا رجالهها را قاطي ِ مردها حساب ميکنيد؟! چرا عشق مردها را دستکم ميگيريد؟!
مردها هایوهای گريه ميکنند چون اشکشان را درميآورند. مردها گريه ميکنند چون تاب ِ تحمل ِ کمتوجهي ِ عشق را ندارند. چون وقتي دل ميبندند، دل ميبازند.
تو که اينها را ميدانی بیشتر از این ادامه نده اين قساوت را. تو که ميدانی درمان زخمي، دریغ نکن لبخندت را.. اصلن چرا نميآيي به بالين مردت تا ببيني از وقتي رفتي خون ميگريد؟!
چهقدر گفتم؛ این شهرها جاي زندگي نيست.
حالا کي ميگويد که مردها گريه نميکنند؟! چرا وقتي مرد نديدهايد بيجهت نسبت ناروا ميدهيد؟! چرا رجالهها را قاطي ِ مردها حساب ميکنيد؟! چرا عشق مردها را دستکم ميگيريد؟!
مردها هایوهای گريه ميکنند چون اشکشان را درميآورند. مردها گريه ميکنند چون تاب ِ تحمل ِ کمتوجهي ِ عشق را ندارند. چون وقتي دل ميبندند، دل ميبازند.
تو که اينها را ميدانی بیشتر از این ادامه نده اين قساوت را. تو که ميدانی درمان زخمي، دریغ نکن لبخندت را.. اصلن چرا نميآيي به بالين مردت تا ببيني از وقتي رفتي خون ميگريد؟!
[+] نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:11 AM  توسط مهدی

