تبليغاتX
مغی دلمرده در آتشگهی خاموش - 50 سال بعد، وقتی خبر زوال شهرها به سراسر جهان مخابره شد؛ هنوز چیزهایی زنده بود...

مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

There's Silence That Speaks So Much Louder Than Words, Of Promises Broken

50 سال بعد، وقتی خبر زوال شهرها به سراسر جهان مخابره شد؛ هنوز چیزهایی زنده بود...

آیا واقعا باید برای‏مان مهم باشد که چه‏ کسی ، چه ‏هیاهویی را، و در چه‏ زمینه‏ای - با چه ادبیاتی به‏راه انداخته است؟! آن‏هم وقتی قرار است که درخانه و با ایده‏های‏ام تنها بمانم و افکارم را به مسیر درست هدایت کنم؟! این مساله وقتی کم‏اهمیت‏تر جلوه می‏کند که سمبه طرف ِ مقابل هم خیلی کم‏بضاعت و کم‏زور باشد. صرف کردن ِ وقت برای تایپ‏کردن در مورد توهماتی، آن‏هم با این ادبیات، عین ِ لگدزدن به بخت بیدارشده‏مان است! بخت ِ شومی که سرانجام و پس از سال‏ها برخاسته است.

من این‏روزها ترجیح می‏دهم که با در پوست نگنجیدن بازگشت ناگزيرانه هالیوود به ژانر تمام مردانهء وسترن وقت بگذرانم تا نوشتن پست‏هایی که چون در جواب یک مشت مضخرف نوشته می‏شود، پس خود نوشته‏ام هم مضخرف می‏شود...

3:10 به یوما - 2007

چطور نگاه‏ام را به سوی هیاهوی فمنیستی وبلاگستان برگردانم، وقتی هنوز در سرگردانی و شوک دیدن «قطار 3:10 به یوما» یا «سرزمینی برای پیرمردها نیست» مسخ و ویران‏ام؟!!... وقتی با شکوهی وصف‏ناپذیر تمام آن آرمان‏های کهنه و آنچه زمانی تمام‏شده و پایان‏یافته تلقی می‏شد، با لبخندی معنی‏دار به «مردمان مدرنیزهء مدرن‏زده» دوباره و ققنوس‏وار از میان خاکستر پسا‏مدرن به‏دنیا آمده است... وقتی ما مجبور نیستیم که برای غوطه‏خوردن در نوستالژی ویرانگر آرمان‏های خوش ِ گذشته، فیلم‏های مردانهء قدیمی را در قفسه‏های خاک‏گرفتهء زیرزمین‏ها و معابد اساطیری جستجو کنیم.

روی زمین و در شهرها، حماسه‏ای جاویدان در حال ِ رقم‏خوردن است، فمنیست‏ها و تین‏ایجرها که در رویاها و اوالم خود، مچ آرمان‏های مردانه را خوابانده بودند، حالا با بازگشتی ناگهانی و محیرالعقول روبرو شده‏اند و مچ‏شان زیر ِ این صلابت ِ تاب‏نیاوردنی، عن‏قریب است که خرد شود.
آن‏همه شوریدگی و ریاضت در زیر پوست ِ شهرها و راه‏آب‏های سرد و تاریک نابخشودگان، آن‏همه سال‏های آزگار که در حسرت ِ یک لحظهء ناب و تمام مردانه سر بریدیم، سرانجام می‏بایست با چنین فستیوالی از نور و روشنایی هم‏راه شده باشد...
پاسخی که اینان در برابر ظهور دوباره آرمان و آرمان‏گرایی در شهرهای تصرف‏شده‏شان داشتند، چیزی در حد و اندازهء مطالب رقت‏انگیز و چندش آوری بود که از رخت خوابشان با بدنی تسلیم در آن به سراسر جهان مخابره کرده‏اند. شرح چگونگی اصلاح پشم (منظورشان همان موهای زائد بدن است!) با ذکر کامل جزئیات، آرایش اندام و صورت و انتخاب ِ لباسی اغواکننده برای اسیرآوردن و به‏خود کشیدن نابخشودگان پست‏مدرن... اینان با این افکار به شدت مدرن و خالی از هرگونه آرمان و خطرپذیری، با این درجهء ناچیز از برداشت انسانی و ارزش‏های مبتنی بر اصالت وجود، ...
معبدنشینان خاموشی گزیده! یاران به‏جان‏آمده و سر در غار برده!
بیائید آرزو کنیم که کاش این اعتماد به‏نفس ِ عمیقی که در اینان موج می‏زند و روزی عامل از پادرآمدن شهرهاي‏شان خواهد بود درون‏شان نهادینه شود و توجه‏مان را به‏طور کامل معطوف تحولاتی کنیم که با این افق‏های روشن پدید آمده، در آینده‏ای نزدیک در توازن قدرت شهرها به‏وجود خواهد آمد، خدا را چه دیدید! شاید هم توانستیم تمدن روی زمین را به زانو درآوریم و دوباره به شهرها برگردیم...


پی‏نوشت :
« 3:10 به یوما - 1957 » از آن وسترن‏های کلاسیک و آرمان‏محوری‏ست که گمان می‏رفت مردهای‏اش را دیگر در این روزگار و با همان آرمان‏ها نمی‏توان جایی سراغ گرفت. در واقع ریشه آن آرمان‏ها را در شهرها و با ظواهر پست‏مدرن خشکانده بودند و حاصل آن هم مردهایی دست‏آموز در هزارهء سوم بود، مردانی که خطر نمی‏کردند و درصد مرگ‏خواهی آنان هم افتضاح بود...
این فیلم در 2007 با بازسازی تحسین‏برانگیز جیمز منگولد دوباره و پس از 50 سال به پرده‏های سینما بازگشت... استقبال از فیلم در زمانی که به دورهء مرگ ِ کامل سینمای وسترن با تمامی ارزش‏ها و مردان تنهای‏اش نام گرفته بود خیره‏کننده بود و فیلم از حضور در صدر جدول ِ فروش سینماهای امریکا لذت برد. نکتهء اصلی حالا این است؛
فیلمی که در زمان مرگ ِ ژانر خود تولید و به‏نمایش در آمد، و تمام آن مفاهیم و ارزش‏های ورژن اولیه را با هم‏آن لحن روایت کرد، در یک نظرسنجی از سوی مردانی در سراسر دنیا در میان 10 فیلم برتر تمام ِ ادوار ژانر وسترن برگزیده شد!

3:10 به یوما - 1957
مرتبط :
:: حمیدرضا علاقه‏بند : فمینیست‌ها برای مبارزه با قوانین مردسالارانه از پایین تنه‏شان گفتند
( لینک‏های دیگر در مورد این هیاهو ، در این پست گردباد، گردآوری شده است )
+ این یکی که کمتر خوانده شده است :
:: مریم مهتدی : به نظرتان برای مبارزه با عدم امنیت زنان در جامعه‌ی ایران، باید ساعت یازده شب با لباس زیردر خیابان قدم زد؟

 
پی‏نوشت 2 :
نمرهء این دیکته از نظر خانم معلم‏هاي وبلاگستان ، 17 شد.

:: اگه می‏تونی غلط‏های این پست را پیدا کن (انشاءِ مرتبط)


[+] نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:43 PM  توسط مهدی  |