هشداری از معبد؛ اینجا محافظت می شود
در ابتدا بگویم که اگر معنی معبد زیرزمینی و تمدن روزمینی و شهری را آنطور که منظور من است نمی فهمید به مطلب قبلی وبلاگ بروید تا زیاد شگفت زده نشوید... حالا برای آنها که آن را خوانده اند می نویسم؛

حالا می فهمیم که فیلم – با کمال احترام به مهرجویی – به مسیر درستی هدایت شد (زیرزمین) و در سینماهای پر زرق و برق با سیستم های دالبی و پرده های عریض و جایگاه ویژه طبقه ی الکی خوش و بریده از دردمندی (تین ایجرهای دست در دست هم) سر در نیاورد. در واقع تمدن روی زمین فیلم را در محاق برد و ساکنان شهر هم بهتر بود به حکم شهرها گردن می نهادند و آن را نمی دیدند! حالا که دیده اند باید بسوزند و ما هم باید این ضربات احمقانه را تاب آوریم!
بله، البته که سنتوری فیلمی خالی از اشکال و کاملا آرمانی نبود؛ صحنه های اضافی داشت که همان سکانس های طولانی مربوط به عشق بازی علی و هانیه ( تنها سکانس های محبوب شمایان) منظور من است!
در حملاتی که این روزها به سنتوری شده است یک دلیل و سند ضعیف دانستن سنتوری را نزدیک شدن مهرجویی به مفاهیم و مضامین سینمای کیمیایی دانسته اند!! صرف نظر از اینکه این موضوع تا چه اندازه می تواند محل بحث باشد ( که اگر این اتفاق براستی رخ داده باشد چه آخر الرمانی برپا می شود! ) باید پرسید در فیلمها و سینمای کیمیایی چه مشخصه هایی وجود دارد که در شهرها به رسمیت شناخته نمی شود و این همه از آن هراس دارند؟! ... ؛ مردان تنها و مصمم؟!، آرمانخواهی قهرمانان؟!، نفروختن ارزشها به هیچ قیمت و تا پای مرگ ایستادن بر سر رفاقت ها؟!، نمایش جلوه های دروغین و پوشالی شهرها و عشق های تهوع آورش؟!، پوزخند و بالا آوردن روی زندگی بی آرمان جاری در شهرها؟!، کدامیک؟!!
آن بالا، در شهر، یکی به این سوال پاسخ دهد!
برای مخاطبان کیمیایی سنتوری ( بعد از هامون ) دل انگیزترین اثر مهرجویی ست. این روزها ما واقعا داریم کیف می کنیم که اینها از سنتوری عصبانی اند و به کیمیایی هم بند کرده اند! می گویند کیمیایی حداکثر مال دهه پنجاهی هاست! من بعنوان بزرگ شصتی ها می گویم گور پدر تمام این بچه بازیها و لطفا سریعتر تمام کنید این فاشیسم شناسنامه ای تان و این سردرگمی های بی رویا و بی فردایتان را که حالم را بدجوری بهم زده و کاردرست هایتان را هم اینجا مضحکه معبدنشینان کرده است.

جایی در نوشته قبلی ام گفتم؛ معابدی که در زیر شهرها توسط نابخشودگان اجتماع شهری بنا می شود هرگز از سوی تمدن رو زمینی به رسمیت شناخته نمی شود اما از آسیب های آن در امان است و محافظت می شود. این را دوباره برای این بچه ها گوشزد می کنم؛ شما بهتر است دست در دست طرف، در سیاهی سالن های سینما در لژهایتان بنشینید و نرد عشق گلزار و افشار را با چشم اشک بار تماشا کنید و بزرگترین ریسک زندگی تان ( قرارهای آخر هفته ) را محکم کنید! مبادا که در زیرزمینها و راه آب های سرد و تاریک زیر سینما دست به خطر بزنید و به معبد اساطیری رانده شدگان نقب بزنید! ما اینجا فقط یک چیز خواسته ایم که گرد آمده ایم؛
ما را به حال خودمان، با طرز فکرمان و با آرمان هایمان تنها بگذارید، شهرها و سینماهایش با پرده هایی سرشار از دروغ از آن شما،
اینجا از تمامی ظواهر دربند کشنده پست مدرن محافظت می شود، نزدیک نشوید


