تبليغاتX
مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

There's Silence That Speaks So Much Louder Than Words, Of Promises Broken

زمان‏هایی ناگوار برای بازگشت سربازها


 16- در اين پست از واژه‏اي در شأن اين دنيا استفاده شده است

نوشتن از هر اثري که سقوط اين دوران را گواهي مي‏دهد براي‏ام لذت‏بخش است. اصلن شايد براي هم‏اين است که سراسر اين بلاگ به فحش‏نامه‏اي دربارهء شهرها و مدرنيسم بدل شده است. اين زخم‏ها که سر باز مي‏کنند و مرهم نمي‏شناسند تنها با گرفتن ِ نشان ِ سقوطي از اين مناسبات آرام مي‏گيرد. حالا يکي ديگر از اين مدارک را گير آورده‏ام؛ Harsh Times . مخ‏ام را داغان کرد. يک شب ِ کامل را در تاريکي محض و با سيگار پاي بساط فيلم ماندم و اين آخري‏اش بود. دمادم ِ صبح است که مي‏نويسم و از اين برآمدن ِ آفتاب لج‏ام درمي‏آيد. لعنتي. اين آخري‏اش بود و خوب شد. آخري‏ها هميشه قاطع‏تر و صريح‏ترند. و تمام ِ روزنه‏هاي کاذب را به‏سوي زندگي صراحتن مي‏بندند. مثل آخرين ميخي که به تابوت کوبيده مي‏شود. و اين تابوت ِ مادر به‏خطاي انتهاي شب ِ من جنازه‏اي در خود ندارد مگر انسانيت ِ هجو شده و از دنيا رفته.


سربازها حالا زمانه‏اي شده است که برمي‏گردند. بله آقاي گيبسون عزيز! گذشت آن‏زماني که «ما سرباز بوديم» و ما را احساساتي مي‏کرديد ؛ "جنگ با اين تمرين‏ها فرق دارد... سربازها کشته مي‏شوند..."

در جنگ‏هاي اين زمان‏هاي ناگوار، ساده‏انديشي‏ست اگر فکر کني همه سربازها مي‏ميرند. نه! آنها گاهي هم برمي‏گردند. با اين‏حال در پسامدرن آن‏ها در قامت ِ قهرمان برنمي‏گردند. آن‏ها افسار گسيخته‏گاني کفري‏اند که برمي‏گردند تا انتقام ِ برپا شدن آتش جنگ را از تمدن ِ مادربه‏خطايي که آن‏ها را به جنگيدن و کشتن واداشت بازستانند.

اين که ديگر خيلي مدرن است؛ سربازهايي که دستور داشتند هيچ کس را زنده نگذارند، به شهرهاي‏شان با باروهايي خلل‏ناپذير و برجهايي طبقه‏بندي‏شده بازگشته‏اند. سربازاني که آموزش ديدند و پذيرفتند که هرلحظه و با هرگام، آمادهء مردن و قطعه‏قطعه شدن باشند، حالا ديگر محال است که به زندگي برگردند، آنها فقط براي خون بر مي‏گردند. اي‏کاش آن پرزيدنت ِ احمق که با مسيح سخن مي‏گويد کمي هم توجه‏اش را به بن‏لادن‏هايي صدها بار خطرناک‏تر که در ميان شهروندان‏اش تکثير مي‏شوند معطوف مي‏کرد. خوب است که عرب‏هاي تروريست ديگر از گيت‏هاي فرودگاه‏‎ها راحت عبور نمي‏کنند اما سربازهاي مصمم به‏آساني و با به‏ترين هواپيماهاي ترابري پنتاگون بازمي‏گردند. به‏سان ِ ديناميت‏هايي پنهان و آمادهء انفجار بازمي‏گردند و در بدنهء برج‏هاي شهرهاي‏شان جاي مي‏گيرند.

عشق‏هاي‏شان را در جايي بيرون از شهرها مي‏جويند. دختران شهري آن اندازه خوب‏اند که به پروپاي‏شان نگاه کني، نه بيش‏تر. پس فقط به شهر مي‏آيند که حق‏شان را از آن بگيرند و با دختري غير‏شهري ازدواج کنند. در خيابان‏هاي تاريک و پرنکبت ِ شهر گناه دوره مي‏افتند تا اسلحهء دزدي را به‏قيمت بفروشند. عجب زمانهء ناگواري شده است که سربازها اسلحه مي‏فروشند تا زندگي کنند!

شوخي نيست که زبده‏ترين سربازان با رستهء رنجر که تمام ِ ماموريت‏ها را در عراق با موفقيت انجام دادند، حالا براي پذيرش به‏عنوان ِ يک افسر ِ جزء در پليس L A صلاحيت ندارند! درواقع سيستم هم تاييد مي‏کند که آن‏ها براي پرسه‏زدن در خيابان‏هاي شهر و روبرو شدن با شهرنشينان، بدون ِ تعادل و خطرناک‏اند. افسر ِ سرويس امنيت ِ داخلي در خلال ِ يکي از مراحل پذيرش به جيم مي‏گويد: "پليس لس‏آنجلس به خاطر تست ِ رواني رد ات کردند. از نظر آن‏ها نرمال نبودي. ولي همهء ما اين‏جا خل‏وچل هستيم! بهتره بياي پيش ِ ما..."

آري! سرويس امنيت به سرباز ِ عاصي ِ از جنگ برگشته، ماموريت کشتار ديگري اين‏بار در کلمبيا مي‏دهد. درخواست ملتمسانهء جيم عجب ويران‏کننده است وقتي مي‏پرسد: يعني شما واقعن هيچ پست خالي در لس‏آنجلس يا سن‏ديگو نداريد؟!... اين‏نما به اضافهء نماي اسلحه کشيدن ِ جيم به‏روي مايک و هم‏اين‏طور نماي پاياني که از خود ِ مايک – دوست‏اش - مي‏خواهد خلاص‏اش کند آزاردهنده ترين سکانس‏هاي فيلم بودند.

پس معلوم شد سربازهايي که بازمي‏گردند براي شهرها خطرناک‏اند. بايد نهايت سعي و دقت در دور نگه‏داشتن آن‏ها از اين مدرنيسم شکننده انجام گيرد. آموزش‏هايي که به اين رنجرها داده شده است تنها در برابر غير نظاميان ِ جهان سوم تجويز مي‏شود. واقعن هم صلابت و خونسردي ِ اين‏ها براي شهرنشينان و طبقات سانتي‏منتال ِ روي زمين خطرناک است. کوچک‏ترين تماسي ميان اين‏ها منجر به انهدام فوري ِ شهرها خواهد شد.

چرا که بخشي از آموزش‏ها شايد، گاهي، فراموش شود و به هر دليلي اجرا نشود! مثلا سربازها گاهي سرپيچي کنند و آن وقتي‏ست که خون‏هايي که ريخته‏اند را تازه مي‏يابند و نشان شوم آن‏را در خواب و بيداري و در تمام ِ دنياهايي که بعد از اين خواهند رفت با خود به‏همراه خواهند داشت. اين‏ها مربوط به دردهايي‏ست که هيچ‏کس مگر سربازاني که آتش گشوده‏اند، نمي‏توانند درک کنند. غير نظامياني که تا خرخره در زندگي شهري‏شان فرو رفته‏اند نمي‏توانند درک کنند. مردان دست آموز پست مدرن، با آن مغزهاي دانشگاه‏رفته نمي‏توانند درک کنند که اين چه‏طور دردي‏ست...


آن‏وقت سربازها مي‏آيند تا در شهرها دست به ناهنجاري زنند و هرچه شهرنشينان را هنجار است بشکنند، مي‏آيند تا يک بطري الکل را روي شيشهء ماشين ِ يک شهروند اتوکشيده و مترقي خرد کنند، مي‏آيند تا مزاحم ِ دختري که قبلن مي‏شناختند شوند و مرد ِ تازهء دخترک را له کنند، مي‏آيند تا با نيرنگ در سازمان‏هاي رده بالاي امنيت شهرها نفوذ کنند، مي‏آيند تا مولکول‏هاي مخدر را در ادرارشان انکار کنند، مي‏آيند تا تست ِ دروغ‏سنجي را به گند بکشند و آشکارا دروغ بگويند، مي‏آيند تا لولهء يک 9ميلي‏متري ِ نو را توي دهن ِ دختري بگذارند که در آغوش‏اش پناه گرفته‏اند، مي‏آيند تا آن لولهء لعنتي با قطر 9ميلي‏متر را روي صورت ِ به‏ترين دوست تمام ِ زندگي‏شان فشار دهند، مي‏آيند تا 20 کيلو ماري‏جوانا را از مرز رد کنند و در شهر آب کنند، باور کنيد که مي‏آيند...

اين سربازها که خون ريخته‏اند مي‏آيند تا در شهرها هم حمام ِ خون به‎پا کنند.  

 ***

حالا يادم مي‏آيد در هم‏آن نماي افتتاحيهء فيلم فهميدم که براي روشن‏کردن ِ سيگار بايد pause کنم وگرنه عقب مي‏مانم. شب در ابتداي فيلم دشتي بود باز با سربازاني که دستور داشتند زنده نگذارند. تصاوير درگيري از چشم ِ دوربين ِ ديد در شب روايت مي‏شود و هرچه کشتار جلوتر مي‏رود اين‏طور به‏نظر مي‏رسد که چشم سربازها با آن عينک‏هاي ديد در شب هم‏چون چشم ِ گرگ‏هاي گرسنه مي‏درخشد.

وقتي سرباز بودم فهميدم که دوربين ِ ديددرشب خيلي نامرد است. چون شب‏ها را به صحنهء نبردي نابرابر بدل مي‏کند. گندترين چيز در جنگ‏هاي شبانه اين است که روي هدف ديد نداشته باشي و ديده هم بشوي. آن‏وقت شب تنها تابوتي‏ست که جنازهء تو را حمل مي‏کند. وقتي چريک‏ها با اين تجهيزات براي ما خال‏هندي مي‏گذاشتند و ژ– 3 من حتا مگسک هم نداشت، فهميدم که بدترين شکل مدرنيسم در جنگ افزارها بروز مي‏کند و نسل مردان را تهديد مي‏کند.


اين نماي قتل‏عام اوليه کات مي‏شود و سکانس بعدي که بيدارشدن ِ جيم از اين کابوس دهشتناک است، از مزرعه‏اي بکر در مکزيکو، جايي دور از هرچه تمدن آغاز مي‏شود. انگار که سربازان مي‏بايد آرامش سلب شده‏شان را در بيرون از شهرها و در آغوش دختري روستايي جستجو کنند. مزرعه‏اي دورافتاده که جيم در ادامهء فيلم تاکيد مي‏کند نه جاده دارد و نه لوله کشي...


:: 20 سال ِ بعد هنوز تابوت سربازها، به شهرهاي ما هم برمي‏گشت. خيابان‏ها، معابر و تمام ِ روابط را اما کثافت گرفته بود. اي‏کاش سربازها هيچ‏وقت به اين شهرها برنمي‏گشتند...
[+] نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4:39 PM  توسط مهدی  | 

گرفتیمش

70

یکی از راحت ترین جامهای اس اس، ولی سال مهم بود
این جام در سال هفتادم تاسیس باشگاه جاودانه شد
پیش بسوی ستارۀ سوم
آهای آسیا! یادت هست ما را؟! داریم می آئیم
[+] نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 7:33 AM  توسط مهدی  | 

امروز از همین روزهاست که می گویند خاطره می شود

70سال تمام

امروز چطور با روزهای دیگر فرقی نداشته باشد؟! امسال باشگاه اس اس تهران 70 ساله شده است و امروز هم در فینال جام حذفی ایران در برابر 120 هزار مرد عاصی پای به قرارگاه ِ رویایی و تمام مردانۀ آزادی می گذارد. لعنت بر شیطون! امشب انگار یک جور ِ دیگه ام. بنام خدا، استقلال هفتادساله شد!

امروز که سوت را بزنند در آزادی فیلم خاطرات و مخاطرات استقلالی ها در تمام ِ این سالها ریویو خواهد شد. 90 دقیقه وقت داریم تا هفتاد سال دوام و افتخار را مرور کنیم و در پایان ِ این نمایش حماسی، جامی دیگر را به چنگ آوریم.


این یک جنگ است عزیز من. فوتبال یک ورزش تمام مردانه است. با هرکس که غیر از این را بگوید حاضرم بصورت منطقی یا غیر منطقی بحث کنم و بهش ثابت کنم. خوب خیلی از کارها هم هست که فقط برای اغیار ست. من نمی توانم. کاری به اینها ندارم. دارم در مورد ِ جنگ خونین ِ فردا صحبت می کنم که نتیجه اش برای یک سال ِ آزگار تمام هستی و زندگی هامان را به محاق خواهد برد. بیا واقع بین باشیم...

اینجا یک شرایطی شده که همه از ما انتظار دارند. پرسپولیس جامش را گرفت و رفت آسیا. حالا همه انگار دست به سینه ایستاده اند که اس اس هم از این دروازه عبور کند. لعنت بر شیطون! خیلی بد است که مردها انتظارات را برآورده نکنند و تو زرد در بیایند.

حالا اما فرصتی برای گردهمایی مردان شده است. از یکی دو شب پیش مردانی قسم خورده از سراسر ایران به پا خاسته اند و قصد تهران را کرده اند. اینها فقط دارند می آیند تا فتح جام را ببینند. هر اتفاق ِ دیگری فاجعه خواهد بود. و فاجعه در روزهایی که سکوهای آزادی غیر عادی می شوند هیچ وقت مجال بروز نمی یابد. آزادی نشینها می دانند که من درباره چه حرف می زنم.

تعداد روزهای غیر عادی یک ورزشگاه، میزان ِ افسانه ای بودن آنرا تعیین می کند. آزادی بدون شک یکی از افسانه ای ترین معابد اساطیری روی کره زمین است. کلی بازی خاطره انگیز، کلی گلهای دقیقۀ 90+ ، کلی دربی خونین، کلی دعواهای مردانه، کلی هولیگانیزم و اغتشاش، کلی اشک و خنده،... لعنت بر شیطون! امروز یکی از همین روزها ست که خاطره می شوند.

امروز یکی از روزهای غیرعادی ِ آزادی ست. روز غیر عادی که می گویم یعنی 120 هزار مرد خرافاتی و عاصی که یک درصد هم حاضر نیستند از خواستشان کوتاه بیایند. باید باشی تا ببینی این خوشه های خشم چه انرژی سوزانی را تولید می کند. این صد در صد به تیم منتقل می شود. خدا را شکر که ما سیستم بلیت فروشی مزخرف داریم. این باعث می شود یک روزکامل را در این دریای خروشان غوطه ور شویم. خدایا از بابت این تدبیر و مدیریتی که به ما اعطا نکردی ممنون!


این یک جنگ است که چند ساعت دیگر آغاز می شود. دلیل جنگ هم همیشه زیاده خواهی متجاوز است. این جام مال ماست و حالا پگاه هم مدعی ِ آن شده است. پس باید بر سرش بجنگیم. امروز در آزادی ما می دانیم و یک دریای پرتلاطم ِ آبی و خاطرۀ گنگ تیمی که از آب گل آلود 4 بار ماهی گرفت. امپراتوری اس اس دوباره برمی خیزد و به بازتعریف قلمرو اش می پردازد.

این جام مال ماست


:: سرپرست اس اس: هواداران يار دوازدهم اين تيم باشند - ایرنا

:: کاپیتان علی منصور: روزی رویایی خواهد بود - مهرنیوز

:: خاطره قهرمانی در لیگ پنجم را زنده می کنیم - مهرنیوز

:: درهای آزادی از هشت صبح باز خواهد بود - مهرنیوز
 

[+] نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 4:59 AM  توسط مهدی  | 

ستاره هایی که حرمت ندارند، همین ستاره های امروزی

ماکياولي با فروختن روح و تعديل آرمان ها بنا بر ملاحظات مصلحتي و حسابگرانه فرقي ندارد.
آيا هدف بايد وسيله را توجيه کند؟!

چه کسی می تواند اطمینان دهد که اگر وسیله و راه ِ رسیدن مهم نباشد حتما ماهیت ِ هدف هم تغیر نمی کند؟؟
کی می گوید اگر با هر ترفندی به هدفت برسی، آن هدف همچنان تو را راضی می کند؟ ها!

اگر مي گويم چهار ستاره روي پيراهن ايتاليا است و عنقريب است که بيشتر هم بشود و شايد روزي يک دايره از ستاره دور اسکودتو را بگيرد قصد تمجيد از کاتاناچيو را ندارم. فقط مي خواهم بگويم دقيقا چطوري اين ستاره ها را چيده اند.

من خودم خوب مي دانم آرژانتين دو ستاره اثيري دارد که تمام ستاره هاي تمام ِ پيراهن ها و تمام ِ کهکشانهاي آسمان، ارزش ِ يک پر ِ آنها را هم ندارند. چون براي ياران ِ مارادونا مهم بود که با چه وسيله اي به هدف مي رسند. آنها از 1986 آگاهانه خود را در معرض ناکامی قرار دادند. دقیقا در همین دورۀ زمانی ایتالیا تنها در سه دوره در جمع ِ 4 تیم ِ پایانی نبوده است. چرا که کاتاناچیو یک روش ماکیاولی ست.

حرفهای ماته راتزی وقتی زیدان را تحریک می کرد هم ماکیاولیستی بود. بخاطر ِ همین بود که بعدها باور نکردم آن جام واقعا می بایست به ایتالیا میرسید! به خاطر همین است که الان ظاهر ِ اسکودتو با چهار ستاره اینقدر نچسب است!

:: 10 اصل ِنیکولو ماکیاولی - آرمان

[+] نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:17 AM  توسط مهدی  | 

فک ِ انسانیت پایین آمده است


می گویند قوطی خالی همیشه بیشترین صدا را می دهد. این روزها، این شهرها، خیلی صدا تولید می کنند...
[+] نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 6:38 AM  توسط مهدی  | 

باز هم طالبلو، با دستانی که از معجزه لبریزند

120 هزار مرد ِ قسم خورده می خواهیم  برای یک جشن هفتاد سالگی

یک طلسم ِ اثیری در دروازۀ طالبلو هست که دیگر همه به آن ایمان آورده اند... من که تعظیم کردم

اینجا یک حقیقتی ست که توپ را گذاشتند روی نقطۀ پنالتی در اهواز و تمام دوستان پرسپولیسی ام تمام مسیرها را به خط ِ موبایل ِ من اشغال کرده بودند. من تمام ایتها را به شوخی برگزار می کردم...

مثل روز روشن بود که وقتی مرادی سوت پایان ِ وقت ِ اضافه را زد، استقلال رسما به فینال رفته بود. ضربات ِ پنالتی تنها مراسمی فرمالیته بود که بر حسب ِ معمول در چنین شرایطی در یک بازی فوتبال باید انجام شود. 

من بعید می دانم که قرمزهای فولاد حتا یک لحظه هم در پنالتی ها به رفتن به فینال فکر کرده باشند. حتا در آن لحظۀ نفرین شده که محمد نوازی یکی از برترین پنالتی زنان ِ تمام ِ ادوار ِ اس اس با وجود دورخیزی که کرد، ضربه را خیلی راحت به دستان گلر کوبید. نه حتا آن موقع هم فولادی ها فکر رفتن به فینال را نمی کردند. چرا که هنوز طالبلو وارد ِ کل کل ِ سر شب در اهواز نشده بود.


یک طلسم ِ اثیری در دروازۀ طالبلو هست که دقیقا آن را سمت ِ چپ ِ خودش درون ِ گل می گذارد. یک طلسمی که افسانۀ حجازی و عابدزاده را در دروازۀ آبیها به یادم می آورد  یک طلسمی که برای آنها که این فصل به جان آمدند، مدهوش کننده است. این جور خرافات خیلی می چسبد.

در بدترین فصل تاریخ باشگاه قدیمی ِ تهران، شخصیت قهرمانی ِ فراموش شده، دوباره به کمک آمده است. شخصیت خدشه ناپذیری که در میان تمام این بحرانها و دشواریها استقلال را به تنهایی بسوی جام هول می دهد.

این هم از این. دیگر تمام شد. حالا در فینال ما می دانیم و تیمی که در طول ناباوری هامان 4 گل زد و یک استادیوم گُر گرفتۀ خرافاتی. یک 120 هزارتای مرد می خواهیم برای جشن هفتاد سالگی اس اس

قبلا هم گفته بودم. سال ِ هفتادم نباید بدون ِ جام بمانیم.


:: باز هم با درخشش "وحید طالبلو" در ضیافت پنالتی ها - ایسنا

:: طالب لو استقلال را فینالیست کرد - مهرنیوز

:: روی درخشش ِ طالبلو - ایران اسپورت

[+] نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:2 AM  توسط مهدی  |